اکتور : هنر پیشه بازیگر
آمفی تئاتر : محل نشستن تماشا گران در ردیف ها ی نیمدایره
آرتیست : هنرمند ( معمولا دارای نقش اول )
استودیو : محل تهیه ی فیلم
پروژکتور : نور افکن فیلم
پیس : نمایشنامه
پلان : صحنه ای از فیلم
پرسوناژ : بازیگران تئاتر یا سینما
تراژدی : غم انگیز
تروکاژ : حقه ی سینمایی
دکور : عوامل تزیینی مانند نقاشی
درام : غم انگیز
رل : نقش
سانسور : حذف کردن قسمتی از فیلم یا نمایش
سوژه : موضوع فیلم یا داستان
سناریو : موضوعی که کارگردان از روی آن فیلم میسازد
سن : صحنه یا محل نمایش
سکانس : عملیات ممتد و مداوم بدون مکث و توقف
کمدی : خنده آور
گریم : آرایش صورت هنر پیشگان
لژ : محل مخصوص و مجزا
ملودرام : فیلم یا نمایشی که آمیخته از صحنه های تفریحی و غم انگیز است.
خداحافظ تا آپ بعدی.نظر فراموش نشه.
یا حق![]()
همه اين اين حرف و حديث ها باعث شد تا با خود ايرج كريمي همصحبت شويم و ببينيم كه سرانجام «نسل جادويي» اكران مي شود يا خير .«ادمي با اميد زنده است و ما همچنان اميدواريم كه نسل جادويي اكران شود به هر حال شرايط به گونه ايي است كه نمي توان به شكل قاطع راجع به موضوعي صحبت كرد ،اما در حال حاضر با توجه به صحبت هايي كه با آقاي كوثري داشته ايم به جمع بندي رسيده ايم تا با عقد قرارداد با يك پخش كننده معتبر شرايط اكران فيلم در ماه هاي آينده را مهيا كنييم.
كريمي در حالي از عقد قرارداد براي پخش اين فيلم مي گويد كه پيش از اين اعلام شده بود نسل جادويي قرار است توسط شركت باران فيلم پخش شود كه او در اين باره مي گويد:« اصلا چنين موضوعي وجود ندارد و قرارداي براي پخش اين فيلم با هيچ پخش كننده ايي منعقد نشده است.»
اما سوالي كه مي ماند دليل توقف چند ساله نسل جادويي پشت در اكران است كه كريمي در پاسخ به آن وجود هرگونه مشكل محتوايي را در اين رايطه بي تاثير مي داند«يكسري اختلافات داخلي بين تهيه كننده و سرمايه گذار با عث بروز مشكلاتي در اين زمينه شد كه خوشبختانه هفته گذشته جلسه ايي مشترك برگزار و اختلافات حل شد.»
ايرج كريمي» فيلم «نسل جادويي» را در سال 1385 جلوي دوربين برد فيلمي كه به گفته او داستان خاصي ندارد و حتي در قياس با سه اثر قبلي اش يعني «از كنارهم ميگذريم» ،«چند تار مو »و «باغهاي كندلوس» بي داستان تر است ، اما حرف هاي تازه ايي براي نسل جوان دارد. در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: نسل جادويي از جوانان امروز ميگويد.از استعدادها،خلاقيتها و زمينههاي زندگي،عشق،جسارت و شادابي،نسل جادويي حديث جواناني است كه آينده را ميسازند. .در اين فيلم علاوه برتهراني، رامبد جوان، باران كوثري، كورش تهامي، نگار جواهريان، شاهرخ فروتنيان و احمد حامد نيز بازي دارند.
ايرج كريمي پس از صحبت هايش درباره نسل جادويي گفت كه در حال حاضر هيچگونه فعاليت سينمايي و تلويزيوني ندارد و ساخت فيلم تلويزيوني «به اميد ديدار» هم كه قرار بود به تهيه كنندگي اسماعيل عفيفه در شبكه 4 بسازد را منتفي دانست.
ايرج كريمي علاوه بر نسل جادويي تله فيلم روابط با بازي محمد رضا فروتن را هم آماده پخش دارد . از اين تله فيلم قرار بود نسخه ايي سينمايي براي اكران در سينماها آماده شود كريمي از سرنوشت آن ابراز بي اطلاعي كرد . او پيش از اين اعلام كرده بود احتمال تبديل «روابط» به نسخه سينمايي به دليل حضور ستارهاي چون محمدرضا فروتن وجود دارد .اين فيلم به تهيه كنندگي سيد كمال طبا طبايي در شبكه اول سيما توليد شده است.
منبع:سینما ما
طبق اين نظرسنجي در بخش بهترين فيلم همانطور كه پيش بيني مي شد "سنتوري" با اختلافي بسيار فاحش و با 55.5 درصد آرا به عنوان بهترين فيلم سال برگزيده شد و فيلم هاي "روز سوم" و "خون بازي" به ترتيب در رده هاي بعدي قرار گرفتند. در بخش بهترين بازيگر مرد هم بهرام رادان براي بازي در "سنتوري" با 55.4 درصد آرا به تنهايي در صدر قرار گرفت و حامد بهداد و پوريا پورسرخ براي بازي در "روز سوم" به ترتيب در رده هاي دوم و سوم قرار گرفتند. در بخش بهترين بازيگر زن هم باران كوثري براي بازي در "خون بازي" با 50.7 درصد آرا بهترين بازيگر زن سال شد و گلشيفته فراهاني براي بازي در "سنتوري" در رده دوم قرار گرفت.
نتايج كامل اين نظرسنجي ها به صورت زير است:
بهترين فيلم سال:
1 - سنتوري - 55.5 %
2 - روز سوم - 15.3 %
3 - خون بازي - 13.5 %
4 - نقاب - 3.9 %
- اخراجي ها - 3.9 %
6 - اتوبوس شب - 31. %
7 - رئيس - 2.2 %
8 - پارك وي - 1.7 %
9 - سنگ كاغذ قيچي - 0.9 %
بهترين بازيگر مرد سال:
1 - بهرام رادان (سنتوري) - 55.4 %
2 - حامد بهداد (روز سوم) - 18.2 %
3 - پوريا پورسرخ (روز سوم) - 8.1 %
4 - خسرو شكيبايي (اتوبوس شب) - 2.7 %
- پارسا پيروزفر (نقاب) - 2.7 %
- رضا عطاران (توفيق اجباري) - 2.7 %
7 - نيما شاهرخ شاهي (پارك وي) - 2.3 %
8 - مسعود رايگان (گوشواره، سنتوري، خون بازي) - 1.9 %
- امين حيايي (اخراجي ها) - 1.9 %
10 - پرويز پرستويي (پاداش سكوت) - 1.2 %
- اكبر عبدي (اخراجي ها) - 1.2 %
12 - محمدرضا فروتن (اتوبوس شب) - 0.8 %
13 - مهرداد صديقيان (اتوبوس شب) - 0.4 %
- ارژنگ اميرفضلي (اخراجي ها) - 0.4 %
بهترين بازيگر زن:
1 - باران كوثري (خون بازي) - 50.7 %
2 - گلشيفته فراهاني (سنتوري) - 38.8 %
3 - بيتا فرهي (خون بازي) - 2.9 %
- هانيه توسلي (عاشق) - 2.9 %
4 - رعنا آزادي ور (پارك وي) - 2.2 %
5 - لعيا زنگنه (رئيس) - 1.1 %
6 - مريلا زارعي (دست هاي خالي) - 0.7 %
7 - پانته آ بهرام (بچه هاي ابدي) - 0.4 %
- پريوش نظريه (پاداش سكوت) - 0.4 %
سلام.اومدم با یه آپ قشنگ
مصاحبه ی باران با مجله ایده آل.عکس زیادی نداشت من هم نزدم.
مسافرت:در سفر ها زیاد خرید نمیکنم.ترجیح میدم وقتم را صرف دیدن و گشت و گذار کنم.سفر به لهستان و ورشو هم یکی از بهترین مسافرت های من بوده چون همیشه آرزوی دیدن آنجا را داشتم
تفريح:خيلي رفيق باز هستم.در عادي ترين حالت يكي از دوستانم كنارم هست.مهماني و دور هم جمع شدن را خيلي دوست دارم.يكي از تفريحاتم اين است كه با همان دوستم برويم سينما.از ساندويچ يگانه سر خيابان نيلوفر،ساندويچ بگيريم و بريم سينما.
مد و لباس:آقا من نه خوش تيپم و نه اهل مد.به نظرم مد يك سيستم سرمايه داري احمقانه است كه همه را شبيه هم ميكند تا پول به جيب كمپاني هاي مشخصي بريزد.اصلا،هر پوششي كه آدم ها را شبيه هم بكند احمقانه است.مگر همه فوتباليست هستند كه بايد شبيه هم باشند؟
كنكور:يكبار آقاي انتظامي از من پرسيد دانشگاه رفته ام يا نه.با كلي خجالت گفتم نه.بعد گفت كه بايد بروم دانشگاه.به من گفت :(ميداني من ۴۷ سالم بود رفتم دانشگاه خيلي ام خوش گذشت).من هم ميخواهم بروم دانشگاه.از اين ماجرا كه ليسانس ندارم خجالت مي كشم.بايد بروم دانشگاه چون كار هايي را بايد انجام دهم كه فقط در محيط دانشگاهي ميشود انجامشان داد . رشته ايي را كه دوست دارم را هم فقط مي شود در دانشگاه خواند.دوستي دارم به نام محيا كه هر سال به من زنگ مي زند و مي گويد :(باران دفترچه ها اومده)ميگويم : ( برو بگير)ميگويد:(باشه فقط چه رشته اي بگيرم؟)در تمام رشته ها هم امتحان داده ام هالا هم ميخواهم علوم سياسي بخوانم.
منم نرگس باران!
من عاشق گلم. عاشق گل هديه دادن . گل هديه گرفتن.بين گل ها هم هيچكدان نرگس نميشوند. فصل نرگس كه ميشود و بوي آن كه ميزند ديوانه ميشوم. ميدانيد اول قرار بود اسم مرا بگذارند نرگس باران .شايد براي همين هم هسيت كه اينقدر نرگس را دوست دارم.چي مي شد اگه اسمم را نرگس باران ميگذاشتند ؛ فكر كن ؟!!
بازيگري : بازيگري را دوست دارم اما پر از تناقضم.يكي دو نقش را بازي كرده ام كه از آن ها خيلي لذت بردم.خون بازي و كوارتت و همين فيلمي كه حالا در آن بازي ميكنم.سر صحنه عشق مي كنم از اين كه انقدر انرژي از من صرف مي شود. و وقتي به خانه مي رسم فقط ميخوابم.ولي الام ميخواهم يك شغل ديگر داشته باشم و فقط در همين فيلم ها بازي كنم و سراغ فيلم هاي ديگر براي پول در آوردن نروم.من پشت صحنه را خيلي دوست دارم و الام ميخواهم بروم دستيار كارگردان بشوم.
مامان و بابا : مامان و بابا هيچوقت به لباس پوشيدن من اعتراض نداشتند.نهايت اعتراض مامانم اين است كه ميگويد :(برو يه ماتيك بزن).يه زماني هم مو هايم را خيلي كوتاه ميكردم و مامانم ميگفت :(يه چيزي براي گريمور بزار)به طور كلي ما با هم در نهايت صلح و صفا زندگي مي كنيم.چون هر سه تا خيلي شبيه هم هستيم.در خانه ي ما دعوا و قهر هم هست اما معمولا كوتاه است و بيشتر از يك ساعت طول نميكشد. معمولا هم مامانم از دست من و بابام ناراحت ميشود.چون ما هر دو خيلي خونسرد هستيم و يك مقدار بد قوليم و اين براي مامانم خيلي سخت است.مامان و بابام خيلي به من اعتماد دارند.اعتماد نه به اين معني كه مي دانند جاي بدي نميروم به اين معني كه ميدانند ميتوانم از خودم مواظبت كنم.يكي از بد ترين دعوا هاي من و بابام سر فيلم رقص در غبار بود. يه سكانسي بود كه هوا خيلي سرد بود و من هم يك لباس خيلي نازك پوشيده بودم.مامان آمد سر فيلم برداري و به من گفت :(برو يه چيزي بپوش).گفتم : (نميخوام.الان فكر ميكن كه لوسم).مامانم رفت و يه ساعت بعد با يه كيسه لباس برگشت.آقاي فرهادي گفت :(باران،مامانت اينارو فرستاده.برو بپوش).گفتم:(نمي خوام.من كه گفته بودم) بعد رفتم سمت مامانم و گفتم : (چرا آبروي منو مي بري؟اين كارا چيه؟)مامانم رفت و نيم ساعت بعد بابام زنگ زد:(چي كار كردي؟مامانت داره گريه مي كنه؟)من از حركتم خيلي ناراحت شدم.مامان و باباي من آنقدر بي نقص هستند كه رخشان بني اعتماد بودن و جهانگير كوثري بودنشان براي من گم است.هميشه ميگويند:(دختر لوس باباشه).من واقعا لوس بابام هستم.شب اختتاميه ي جشنواره وقتي جايزي مي گرفتم بابام داشت گريه ميكرد.من هم احساساتي شدم گفتم:(قربونت برم،گريه مي كردي كپلي؟)گفت :( نه داشتم خميازه مي شكيدم!)
عينك و ساعت : خريد ساعت و عينك آفتابي از تفريحات مهم زندگي من است.هر وقت كه حالم بد باشد و پول هم داشته باشم براي خودم كادو ميخرم.
زندگي ايده آل : الان زندگي ام خيلي خوب است. اما دلم مي خواهد يك كتاي فروشي داشته باشم كه آدم ها بيايند و آن جا كتاب بخوانند و من قهوه سرو كنم و آن طرفش هم گل فروشي باشد.يك كتاب فروشي پر از بوي گل و قهوه.
عذاب وجدان : بابت بعضي از كار ها عذاب وجدان خيلي اذيتم ميكند.يك چيز هايي است كه در بيرون من اتفاق ميافتد كه نتيجه ي مستقيم كار هاي من نبوده ولي اذيتم ميكند. از دست خودم خيلي عصبانب ميشوم و اتطظارم از خودم خيلي زياد است.من موقيت ويژه در زندگي ام خيلي دتشته ام. به دنيا كه آمدن لاي پر قو بودم. مامان بوبس باباي بوبس،با موقعيت اجتماعي عالي دارم و اينها خيلي اذيتم مي كند.چون آدم هايي هستند كه موقعيت من را ندارند اما از من خيلي جلو تر هستند و من بايد خيلي تلاش كنم.
غذا : من شكموي زشتي هستم.و از خوردن غذا لذت مي برم.يك دوستي دارم كه بعضي روز ها با او قرار ميگذاريم بريم (كثيف خوري)از خيابان ويلا شروع مي كنيم،در ساندويچي كوروش ساندويچ مي خوريم. بعد مي رويم كباب لقمه ميخوريم بعد به پيتزا رضل بعد ويتامينه.وقتي تو ماشيم مي نشينيم ديگر نمي توانم رانندگي كنم.دوستم در اين مواقع ميگويد:( چاره اي نداريم جز اين كه مشمول مرور زمان بشويم.) يك فلافلي در خيابان جمهوري است كه من خيلي دوستش دارم و اعلام مي كنم اگر جاي ديگري فلافل را به شما بيشتر از ۳۵۰ تومان بدون ترشي و ۴۰۰ تومان با ترشي دادند ، نخريد.بهترين اتفاق زندگي اين است كه يك شب تا صبح باران بيايد.تا صبح فيلم ببيني ، صبح پياده تا ميدان تجريش بروي ، روزنامه هم بخري و از آنجا بروي اردك آبي آنقدر صبحانه بخوري بعد خودت از آن همه خوردن خجالت بكشي.قهوه ات را بخوري ، روزنامه ات را بخواني و بعد بروي خانه بخوابي.كله پاچه و سيراب و شيردان را هم در يوسف آباد ميخورم
لباس :در مورد لباس آدم تنوع طلبي نيستم.هر چند وقت يكبار يك خريد اساسي انجام مي دهم.خانه ي ما ميرداماد است،تمام برند ها هم در ميدان محسني مغازه دارند.براي خريد به آنجا ميروم.Bossini و Hangten و ... اما از Tommy خريد نمي كنم.چون آنها ما را تحريم كرده اند.من هم تحريمشان كرده ام.براي خريد كفش به اسكان مي رومعاشق لباس هاي ورزسي هستم.همه مانتو هايم را به خياط سفارش مي دهم. چون مانتو هاي آماده همه تنگ و كوتاه و همه شبيه هم همستند.
پول در آوردن ،زندگي و تنهايي : خرج زندگي به جز غذا و خانه را خودم ميدهم.يك مقداري را هم ميگذارم بانك بقيه را ماشين ميخرم ، بنزين مي خرم ، خودكار و كاغذ و چيز هايي را كه دوست دارم را ميخرم.من هيچوقت نگران استقلال حرفه اي نيستم. به حضور مامان و بابام افتخار مي كنم و در همه چيز از آن ها مشورت مي گيرم.هر چند كه مي توانم به تنهايي زندگي كنم. مامان و بابام مرا طوري تربيت كرده اند كه تكليفم معلوم است.وسوسه ي جدا شدن از آنها را هم ندارم. چون احساس نياز نميكنم و بابايم هم نميگذارد.ازدواج هم ميكنم ولي الان نه.من هيچوقت نميتوانم تنها باشم و در بد ترين حالت هم بايد كسي كنار من باشد.خوشبختانه يك مامان بزرگي هم دارم كه هميشه پيش ماست.
سيمرغ و شهرت : از پارسال تا امسال اصلا عوض نشدم.اما نميدانم چرا وقتي اتفاق اينطوري مي افتد همه دوست دارند كه يك تغييري در تو پيدا كنند.مثلا اگر قبلا سر يك كار نمي رفتي، كسي چيزي به تو نمي گفت.اما الان همه آن را به سيمرغ ربط ميدهند و مي گويند مغرور شدي.مردم هميشه به بازيگر ها لطف دارند.پشت سر بازيگر حرف مي زنند اما وقتي مي بينندش ، مي خواهند امضا بگيرند و عكاسي كنند.به نظر من اين اصلا بد نيست و معناي واقعي شهرت است.اين مربوط به بازيگر است و بايد بداند كه به خاطر همين سختي است كه پول گرفته و بايد اين مساله را بپذيرد.
مارك : مارك باز نيستم .بعضي از مارك ها را اصلا نميدانم كه چرا آنقدر گران هستند و زورم مي آيد كه پول بدهم. Gapيا Puma را دوست دارم ولي نميدانم چرا بايد پول يك كت chanel را بدهم.لباس مارك دار خوب ميپوشم اما بايد مطلبق سليقه ام باشد و هيچوقت به خاطر برند خريد نمي كنم.براي پيدا كردن آدم هاي خوش تيپ هم به جورابشان نگاه ميكنم. به نظرم آدم هايي كه فقط در ظاهر لباس هاي مارك دار مي پوشند ، خوش تيپ نيستند.
![]()
پگاه آهنگراني
موسيقي رشته تحصيلياش است و در كودكي به جاي رفتن به مدرسه عادي، در مدرسه موسيقي درس خواند. يعني پيش از ورود به عرصه بازيگري، كار موسيقي انجام ميداد. پگاه آهنگراني در نوازندگي ويلونسل تخصص دارد:« با نوازندگي ويولنسل شروع كردم و هنوز هم همين كار را ادامه ميدهم.» اما حالا كه بازيگري را به طور حرفهاي دنبال ميكند، كمتر فرصت ساز زدن دارد:« يكي دو سالي است كه نميتوانم زمان زيادي براي اين كار بگذارم، اما موسيقي را دوست دارم.» در دوران دانشجويي به خاطر رشته تحصيلياش معمولاً وقت زيادي براي نوازندگي ويلونسل ميگذاشت و همان موقع در تئاترهاي متعددي اجرا داشت و همينطور در فرهنگسراها. اينها مهمترين كارهاي آهنگراني در زمينه موسيقي به حساب ميآيد:«اگر فرصت كنم باز هم سعي ميكنم كار موسيقي انجام دهم.»
فتحعلي اويسي
صداي فتحعلي اويسي يادآور خوانندههاي سالهاي دور است. ظاهراً به همين دليل است كه خوانندگي او با استقبال روبهرو شده است. طوريكه سال گذشته و زماني كه خيلي از خوانندههاي پاپ و سنتي نتوانستند مجوز كنسرت بگيرند، او همراه محمد خاكپور در سعادتآباد كنسرت اجرا كرد. او خواننده تيتراژ سريالها هم بوده و روي تيتراژ سريالهايي چون باغچه مينو و كمربندها را ببنديم ترانه اجرا كرده است. اويسي در حالي پس از سالها حضور در سينما و تلويزيون در سالهاي گذشته به خوانندگي روي آورده كه حرفه اصلي پسرش خوانندگي است و كنسرتشان را هم به صورت مشترك برگزار كردند.
حامد بهداد
حامد بهداد قرار بود به همراه گروه داركوب در تالار انديشه كنسرت برگزار كنند. او همراه محمدرضا گلزار، همايون نصيري و حبيب مفتاح بوشهري با ساز پركاشن، دارا دارايي با گيتار باس، بابك بروجردي با پيانو و كيبورد و اميد حاجيلي با ساز ترومپت، اعضاي گروه داركوب هستند. بهداد در اين گروه خواننده هم هست و قرار بود با صدايش نوازندگان را در اجراي قطعات همراهي كند. اما اين اتفاق نيفتاد تا كنسرت گروه داركوب با حضور بهداد به زمان ديگري موكول شود. اين گروه سال 81 تشكيل شد كه از ويژگيهاي آن ميتوان به تلفيق سازهاي هارمونيك و ملوديك با پركاشنهاي آمريكاي لاتين اشاره كرد.
پرويز پرستويي
ناصر عبداللهي خواننده آلبوم«دوستت دارم» بود و پرويز پرستويي شعرها را دكلمه ميكرد؛ دومين آلبوم عبداللهي و اولين كار مشترك او با پرستويي كه شعرهاي محمدعلي بهمني را ميخواند. پرستويي پيش از آن با رسول نجفيان همكاري كرده و در آلبوم «بيبي جان» ترانههاي نجفيان را دكلمه كرده بود. او همچنين در آهنگ «عجب رسميه/ رسم زمونه...» هم با نجفيان همكاري كرده است. به غير از اين، پرستويي در آلبوم «بابايي» و روي آهنگهاي بيژن مفيد دكلمه كرده است. اين آلبوم در سالهاي اخير و زماني تهيه شد كه مفيد در قيد حيات نبود، اما ظاهرًا دختر اين هنرمند قديمي ايده انتشار برخي از آهنگهاي مفيد را با دكلمه پرستويي در سر داشت و به اين ترتيب، آلبوم «بابايي» روانه بازار شد.
ابوالفضل پورعرب
ابوالفضل پورعرب همراه ستار اوركي كه يكي از نزديكترين دوستان بابك بيات بود، فعاليت موسيقي را شروع كرد. او در تئاتر خسيس آهنگسازي كرد. پورعرب ترانهسرايي هم مي كند و در واقع ترانههاي خودش را دكلمه كرده است. پورعرب به خاطر دوستي با اوركي تا حالا با او كار موسيقي كرده و احتمال اينكه در آينده باز هم در عرصه موسيقي با اوركي همكاري كند، بيشتر از هر اتفاق ديگري است.
شهاب حسيني
«همه چيز جنبه تفريحي دارد»؛ شش سال پيش که گروه سِوِن (هفت) تشکيل شد، شهاب حسيني چنين نظري داشت و حالا هم نظرش تغييري نکرده است. ابتدا به گفته برادرش و بعد به خاطر علاقه شخصي به يکي از اعضاي اين گروه موسيقي تبديل شد. در گروهي که اميرحسين مدرس و امين زندگاني هم عضو آن هستند. شهاب حسيني درباره انگيزهاش براي فعاليت در عرصه موسيقي ميگويد: «عاشق کار موسيقي هستم. اگر هم وارد گروه سون شدم، صرفاً به اين دليل نبود که وارد بازار موسيقي شوم. هيچ وقت هم دنبال اين نبودم که اين اتفاق بيفتد. اين کار را هم دلي انجام ميدهم. مديرت گروه را هم آقاي حيدريان به عهده دارد و زحمت زيادي هم در بهتر شدن اين گروه ميکشند.» مسئوليت حسيني در گروه سون، دکلمهكردن اشعار است. او آواز نميخواند و به گفته خودش فرقي هم نميکند که در گروه چه کسي چه کاري انجام ميدهد: « مهم اين است که يک گروه موسيقي تشکيل شده و تفريح ميکنيم. اساساً موسيقي براي من جنبه تجربي دارد.» گروه سون تا حالا دو آلبوم روانه بازار کرده و دنبال اين است که کار سومي هم وارد بازار کند.
امين حيايي
سرود تولد فيلمي بود كه امين حيايي در آن خوانندگي كرد. فيلمي از علي قويتن كه اين بازيگر علاوه بر حضور در آن آواز هم خواند. درست مثل فيلم بوي بهشت كه طرفداران حيايي با اجراي آواز او هم مواجهه شدند. بعد از اين فيلم به حيايي پيشنهاد شد كه آهنگهايش را به صورت آلبوم روانه بازار كند. قرار بود اين اتفاق هم بيفتد، دست آخر اما اينچنين نشد. او البته گيتار هم ميزند و در حال حاضر عضو گروه «كوير» است. با اين گروه در سالهاي گذشته همكاريهايي داشته كه مهمترين آن يك انتشار يك آلبوم است. حيايي در اين گروه كار نوازندگي نميكند و فقط خواننده گروه به حساب ميآيد. دو سال پيش قرار بود همراه اين گروه يك كنسرت برگزار كند كه اين اتفاق رخ نداد. ظاهراً حيايي به خاطر مشغلههاي كار سينمايي نتوانسته بود در تمرينات گروه شركت كند. به همين دليل، برگزاري كنسرت گروه كوير هم منتفي شد. اين گروه در حال حاضر برنامه كنسرت ندارد. حيايي در انيميشن جمشيد و خورشيد هم خوانندگي كرده است.
خسرو شكيبايي
« نامهها و نشانيها»، «مهرباني»، «پريشاني» و «مسافر» از جمله كارهاي خسرو شكيبايي در عرصه موسيقي است. او به پيشنهاد موذني وارد بازار موسيقي شد و به خاطر صداي منحصر به فردش تجربه كارهاي متفاوتي را هم دارد. كاست «روحيه سازي» كه براي آرامش روح و روان مورد استفاده قرار ميگيرد، كاري است از خسرو شكيبايي. كسي كه معمولاً شعرخواني ميكند و از شعرهاي شاعراني چون سهراب سپهري استفاده مي كند. پروين كوشيار، همسر اين بازيگر، ميگويد:« فكر ميكنم تا حالا حدود شش تا آلبوم منتشر كرده است. او براي كار كردن در زمينه موسيقي علاقه زيادي نشان ميدهد و بعد از چند باري كه به او پيشنهاد كارهاي اينچنيني شد، قبول كرد كه در حرفه موسيقي هم فعاليت كند.» ظاهراً شكيبايي هيچ وقت از فعاليتهايش در عرصه موسيقي راضي نيست. اين را همسرش مي گويد و در جواب اين پرسش كه «آقاي شكيبايي كدام يك از آلبومهايش را ميپسندد؟» در يك جمله ميگويد:«خسرو از هيچكدام از كارهايش راضي نيست.» خسرو شكيبابي شعر هم ميگويد، اما تا بهحال مجموعه شعري از او منتشر يا جايي ديده نشده است و ظاهرًا احتمال اينكه در آينده چنين اتفاقي بيفتد، بعيد به نظر ميرسد:«خسرو براي خودش مينويسد. هر وقت كه فكر كند بايد بنويسد، اين كار را انجام ميدهد. اما فكر نميكنم كه بخواهد نوشتههايش را منتشر كند.» شكيبايي در فيلم خواهران غريب (كيومرث پوراحمد) نقش يك آهنگساز را بازي كرد و در آن فيلم ترانهسرايي و خوانندگي را هم تجربه كرده است.
رضا عطاران
رضا عطاران معمولاً در سريالهايي كه كارگرداني ميكند، خوانندگي را هم تجربه كرده است. او در سريال كوچه اقاقيا ترانه خواند. جنس كار عطاران شبيه هيپاپ است و بيشتر يك همخوان است تا خواننده اصلي. اين اتفاق در متهم گريخت افتاد و صداي اميرحسين مدرس به عنوان خواننده و عطاران به عنوان همخوان در تيتراژ اين سريال روي آنتن رفت. عطاران سابقه همكاري با محسن نامجو را هم دارد و در سريال طنز ترش و شيرين همخوان نامجو بود. در روزهايي كه آلبوم «ترنج» محسن نامجو هنوز مجوز نگرفته بود. در سريال طنز چارخونه (سروش صحت) هم قرار بود ترانهاي از محسن نامجو در تيتراژ پخش شود، ولي در نهايت اين اتفاق نيفتاد و قطعههايي از دو بازيگر سريال، جواد رضويان و رضا شفيعيجم، در ابتدا و انتهاي سريال شنيده ميشد.
گلشيفته فراهاني
داريوش مهرجويي در فيلم سنتوري از ذوق و تبحر نوازندگي گلشيفته فراهاني استفاده كرد. فراهاني از كودكي به نوازندگي پيانو علاقمند بود، تا جايي كه يادگيري آن را در فرانسه آموخت. او در نواختن پيانو تخصص دارد و تحصيلكرده هنرستان موسيقي است. با اين وجود، فراهاني براي دل خودش پيانو ميزند و طرفداران او پيش از فيلم سنتوري نوازندگي فراهاني را نشنيده بودند و اين موضوع باعث شگفتي آنها شد. زمزمههايي از همكاري فراهاني در گروههاي موسيقي بازيگران شنيده ميشد كه البته هنوز با هيچ تركيبي به نتيجه نرسيده است.
محمدرضا فروتن
صداي محمدرضا فروتن در فيلم شب يلدا (كيومرث پوراحمد) بيشتر از هر فيلم ديگرش به چشم آمد. موسيقي فيلم شب يلدا قرار بود با صداي فروتن روانه بازار شود كه اين اتفاق تا حالا نيفتاده است. با اين وجود، خيلي از علاقمندان موسيقي اين فيلم را از اينترنت دانلود كردند. ظاهراً به فروتن پيشنهاد داده بودند كه روي ترانه هاي ديگري هم خوانندگي كند، او اما حاضر نشد اين پيشنهاد را بپذيرد. با اين حال، فروتن پيش از خواندن در فيلم كيومرث پوراحمد، با كار خوانندگي بيگانه نبود. او قبل از اينكه بازيگري شود، در كلاسهاي آواز شركت كرده و صديق تعريف و پري ملكي سپهري از استادهاي فروتن در كلاسهاي آواز بودند. او البته اين كلاس ها را ادامه نداد، تا اينكه در فيلم شب يلدا آواز خواند. به نظر نميرسد كه فروتن بخواهد در آينده كار خوانندگي را ادامه بدهد.
نيكي كريمي
تولدي ديگر نام شعري از فروغ فرخ زاد است و كاست«تولدي ديگر» هم در زمستان 82 روانه بازار شد. در اين آلبوم محمدرضا مهديزاده انتخاب برخي از شعرهاي مجموعه را به عهده داشت. شعرهايي چون «تنها صداست كه ميماند»، «عاشقانه» و «باد ما را خواهد برد» براي اين آلبوم در نظر گرفته شد. موسيقي آن از كيوان كيارس بود، عباس كيارستمي هم عكس روي آلبوم را طراحي كرده بود، اما مهمتر از همه اينها، شعرخواني نيكي كريمي بود. او براي اولين بار در اين كاست شعرخواني كرد و در مطبوعات مطالب زيادي در اين باره نوشته شد. البته تعداد انتقادها هم كم نبود. براي مثال به حذف شش سطر از شعر«تنها صداست...» يا شيوه خواندن شعرها توسط كريمي ايرادهايي گرفته شد. با همه اينها، اين اولين كار نيكي كريمي در عرصه موسيقي بوده و ديگر تا كنون كاري در اين زمينه عرضه نكرده است.
محمدرضا گلزار
با گروه آريان چهره شد؛ يك گروه موسيقي كه خودش معتقد است كار مشترك بين چند دوست بود كه گروهي را پايهريزي كردند. محمدرضا گلزار هم يكي از اعضاي اين گروه بود و گيتار ميزد. قبل از اينكه اولين آلبوم گروه آريان وارد بازار شود، اين گروه چند كنسرت در كيش و قشم برگزار كرد و بعد آلبوم «گل آفتابگردون» به بازار آمد و استقبال خوبي هم از اين آلبوم شد. گلزار بعدها گفته بود:«آريان دوران خوبي در زندگي هنري من بود، دوراني كه به همراه ديگر اعضاي گروه، روزهاي خوبي را پشت سر گذاشتيم.» گلزار پس از شش سال اين گروه را ترك كرد؛ كسي كه نوازندگي را با پيانو شروع كرد و نوازندگي پيانو را به طور حرفه اي ادامه داد. در كنار آن گيتار هم مي زد و بعدها نواختن پركاشن را هم شروع كرد. او به گفته خودش براي نواختن پركاشن وقت زيادي را صرف كرده است. علاقه گلزار به موسيقي از زماني شروع شد كه به دنبال آرامش بود و موسيقي به او آرامش ميداد. بعد از جدايي از گروه آريان، تصميم گرفت باز هم وارد بازار موسيقي شود. گلزار كه در هفته فستيوال موسيقي معاصر به فرهنگسراي ارسباران رفته بود، از اجراي گروه موسيقي «داركوب» شگفتزده شد. به همين دليل، بعد از برنامه سراغ اين گروه رفت و گفت ميخواهد در اين گروه فعاليت كند. در آن روزها بود كه يادگيري پركاشن را شروع كرد و جالب اينكه پس از يك هفته در گروه «داركوب» پركاشن زد. او قرار بود به همراه گروه داركوب در تالار انديشه كنسرت داشته باشند، اما به دليل اختلاف مسئولان تالار انديشه و وزارت ارشاد اين كنسرت برگزار نشد. گلزار در اين رابطه گفته بود:«براي كنسرت مجوز دريافت كرديم. قرار بود كنسرت را در سالن انديشه حوزه هنري اجرا كنيم و نزديك به هفت هزار بليت هم براي چند شب فروخته شد، اما در آخرين لحظات به ما گفتند كنسرت برگزار نخواهد شد. سپس تصميم گرفتيم در سالن وزارت كشور برگزارش كنيم، اما براي روزهايي كه ميخواستيم كنسرت را اجرا كنيم، سالن اجاره داده شده بود... » در گروه داركوب به غير از گلزار، حامد بهداد هم حضور دارد. گلزار درباره نوع كار گروه داركوب گفته است:«تمامي اعضاي آن پركاشن مينوازند. يك كار تلفيقي از موسيقي آفريقايي و موسيقي جنوب ايران» سرانجام اولين كنسرت مشترك گلزار و گروه داركوب در دبي برگزار شد. گلزار اميدوار است با داركوبها به موفقيتهاي بيشتري در زمينه موسيقي برسد.
مهران مديري
مهران مديري با يك پيشنهاد خواننده شد. فردين خلعتبري آهنگساز به مديري پيشنهاد كرد كه خواننده شود و به اين ترتيب فعاليتش در عرصه موسيقي هم شروع شد. مهران مديري در اين باره ميگويد:«قبل از آن براي خودم توي حمام ميخواندم، ولي تشويقهاي فردين خلعتبري باعث شد خواننده شوم. فردين دوست قديمي من است.» سال 79 بود كه آلبوم اولش را روانه بازار كرد؛ كاستي كه در آن مرحوم بابك بيات هم آهنگسازي كرده است:«همكاري با مرحوم بيات باز هم پيشنهاد فردين بود و همين موضوع باعث شد با ايشان ارتباط برقرار كنم. يك روز به خانهاش رفتم و موضوع را با او در ميان گذاشتم. بعد يكي دو ترانه را همانجا تمرين كرديم و اين شد كه با ايشان همكاري داشتم.» مديري اخيراً به خواننده تيتراژهاي سريالهايش تبديل شده و معمولاً بينندگان تلويزيوني صداي مديري را از اين طريق ميشنوند، اتفاقي كه ممكن است در سريال جديد اين كارگردان هم بيفتد. او سه سال پيش اولين كنسرتش را برگزار كرد كه با استقبال چشمگيري هم روبهرو شد. مديري در اين رابطه ميگويد:«يك كنسرت در سالن ميلاد داشتيم و يك كنسرت هم در امارات. البته در كنسرت اركستر سمفونيك هم حضور داشتم كه تجربه جالبي بود.» او در مورد چگونگي كارهايش در عرصه موسيقي ياد آور ميشود:«ما ابتدا شروع ميكنيم به جمعآوري ترانهها. اين كار به عهده افشين يداللهي است. با كمك او اين كار را ميكنيم و بعد كمكم كار آهنگسازي و ديگر كارهاي آن انجام ميشود.» سال گذشته در جشن دنياي تصوير جايزه بهترين ترانه را براي سريال باغ مظفر دريافت كرد و دو بار هم براي اجراي ترانه روي صحنه رفت و به شوخي گفت:«جايي كه محمد اصفهاني نشسته است، من غلط ميكنم خوانندگي كنم!» با اين وجود، او در اين جشن ترانه سريال شبهاي ببره را لبخواني كرد و يكي از كارهاي تازهاش را هم بهصورت زنده و با پيانو اجرا كرد. مديري آن شب گفت كه براي اجراي اين ترانه پيانو خريده و به سالن وزارت كشور آورده و بعد از پايان مراسم حاضر است آن را بفروشد، به شرطي كه مشترياش پيدا شود!
منبع:سینما ی ما



